عشق محمد تو را بَرَد به سماوات
-
تاریخ: 1402/1/30 ساعت: 20:37
محمد بیدخونی چهارشنبه سی ام فروردین ۱۴۰۲، 7:10 عشق محمد تو را بَرَد به سماواتعشق علی ملجأ است و قبلۀ حاجاتای که هوای حسن نموده دل توعشقِ کریمت کشد به سوی کراماتای که هوای حسینِ فاطمه داریهان! مگذاری زمین علامت و رایاتاوست چراغ هدایتی که نمیردکشتیِ فوز است و راهِ کسبِ مقاماتکاش شفاعت شویم در صف محشرر...
تو آتشی که نمیمیری
-
تاریخ: 1402/1/28 ساعت: 18:08
محمد بیدخونی شنبه دوازدهم فروردین ۱۴۰۲، 10:23 تو ای نگارِ عزیزِ من! قرارِ روح و تنی جانادر این زمانۀ بیحرفی، شرارۀ سخنی جانابه جز تو دل به کسی هرگز نبستهام و نخواهم بستغم تو بسته به جان تا مرگ هماره چون کفنی جاناتو سربلند شدی هرجا در آزمون وفا و عشقتو سرفرازی و پابرجا نگار ممتحنی جانامن از خصال نکوی...
گنجینۀ عشق
-
تاریخ: 1401/12/27 ساعت: 22:33
محمد بیدخونی شنبه بیست و هفتم اسفند ۱۴۰۱، 7:41 دلم از هر که در این شهر پریشان شده باشداز تو ای دوست محال است گریزان شده باشداز نگاه تو که تصویر خدایی به زمانهاشاید این گمرهِ مغضوب، مسلمان شده باشدنه مسلمان و نه سلمان که سلامِ رخ ماهتهر که بشنید به جان، محرم جانان شده باشدجان که
یاد مولا
-
تاریخ: 1401/11/26 ساعت: 19:35
محمد بیدخونی شنبه پانزدهم بهمن ۱۴۰۱، 2:14 چند روزی فکر من آشفته بودبر لبم هرگز گلی نشکفته بودبا خودم گفتم چه دنیایی شدهاین زمین پیر بدجایی شدهدیگر از شادی نمیبینم اثرجای خوبی را گرفته نحس و شردیگر این دنیا ندارد فایدهچون که زیر و رو شده هر قاعدهاصل هر کاری دغلبازی شدهحق و باطل جابجاسازی شدههرچه میجو...
-
تاریخ: 1401/11/11 ساعت: 15:09
محمد بیدخونی شنبه هشتم بهمن ۱۴۰۱، 18:16 با خامنهای نور بصیرت داریماز جبهۀ کفر و ظلمتش بیزاریمبا خصم بگویید که تا آخر خطما پیرو پورِ حیدرِ کرّاریم#محمد_بیدخونی#لبیک_یا_خامنه_ای Adblock test (Why?)
کانال ایتا
-
تاریخ: 1401/11/11 ساعت: 15:09
سلام دوستان عزیز. لینک کانال اشعار من در ایتا: https://eitaa.com/bidkhouni
یا رب از تشویش بیحاصل مبرّا کن مرا
-
تاریخ: 1401/2/29 ساعت: 17:23
محمد بیدخونی چهارشنبه هجدهم اسفند ۱۴۰۰، 0:29 یا رب از تشویش بیحاصل مبرّا کن مرادر سکونتگاه لطفت تا ابد جا کن مراچون شکسته برگ زردم زیر پای غصههاتازه از باران مهرت مثل گلها کن مرابی تو و یاد تو این دل پیر غمپرورده شدچاره کن افسردگی را، شاد و برنا کن مرازین خرابآباد بیعشقان به تنگ آمد دلمبیقرار از عشق...
بیقرار
-
تاریخ: 1401/2/29 ساعت: 17:23
محمد بیدخونی جمعه دوم اردیبهشت ۱۴۰۱، 16:54 شکستهام ز جفای کسی که یارم بودپناهگاه دل بیقرار و زارم بودبه بیوفا شدنش فکر هم نمیکردمکسی که شمع فروزان شام تارم بودهنوز از ته دل دوست دارمش اماگذشت آن لحظاتی که او دچارم بودگذشت لحظۀ شیرین دوستت دارمگذشت آن لحظاتی که بیقرارم بودتمام روز و شب از فکر او پریش...
آقای خوبیها
-
تاریخ: 1401/2/29 ساعت: 17:23
محمد بیدخونی جمعه دوم اردیبهشت ۱۴۰۱، 17:29 آقای خوبیها دلم تنگ است خیلی تنگقلبم ترک خوردهست همچون شیشهای از سنگبی تو جهان هرگز نخواهد دید روزی خوببین خوشیها و جهان راهیست صد فرسنگاین روزها حال کسی خوش نیست آقا جانریشه دوانده در جهان فقر و فساد و جنگبازار دین سرد است اما کفر میتازداز بیحیایی شهر ما د...
صبح نگاه
-
تاریخ: 1400/11/24 ساعت: 22:32
محمد بیدخونی جمعه نوزدهم شهریور ۱۴۰۰، 15:38 بیتاب شد از دوریَت این قلبِ شکستهبیخواب شد از هجرِ تو این دیدۀ خستهیک عمر به شوق تو دویدیم و ندیدیمجز گَردِ بلایی که بر این سینه نشستهآه از رخِ ماهِ تو و شبهای سیاهماز صبحِ نگاهِ تو و آیاتِ خجستهغمهای مرا خط بکش ای دوست به لبخندتا پنجرۀ عمر مرا مرگ نبستهای...
یا رب
-
تاریخ: 1400/11/24 ساعت: 22:32
محمد بیدخونی جمعه هفتم آبان ۱۴۰۰، 0:11 یٰا رَب از دل، گَردِ اَندوهِ دَمادَم را بِبَرچون خزان از شاخسارم برگِ ماتم را ببرهمچو اشکی ماندهام تنها میانِ سیلِ آهرنجِ مهجوری به سَر کُن، چشمِ پُر نم را ببرروزهایِ خوب رفتند و به جز حسرت نَمانْدفرصتِ پرواز اینجا نیست جانم را ببرسوختم اما مجالِ آه هم حاصل نگش...
سنگ و آیینه
-
تاریخ: 1400/11/24 ساعت: 22:32
محمد بیدخونی دوشنبه دهم آبان ۱۴۰۰، 5:40 دلم گرفته ز لبخندهای پر کینهاز این جماعت دشنامگوی دیرینهدگر به هیچ مرامی نمیتوان دل بستدر این زمانه که سنگ است قلب آیینهرفیق خلوت دیرینهام کجا رفتی؟که ماند داغ وصالت همیشه در سینهغم ندیدن تو لحظههای عمرم راشبیه کرده به حسّ غروب آدینهبیا که بیتو به هم ریخت وضعم...
تصحیح انتقادی نسخه خطی مفتاح الفتوح عبدالحق محدث دهلوی
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:16
با سلامنسخه خطی مفتاح الفتوح عبدالحق محدث دهلوی، شرح فتوح الغیب عبدالقادر گیلانی، در قالب پایان نامه دکتری توسط محمد بیدخونی در حال تصحیح است.این پیام جهت پرهیز از موازی کاری در پژوهش ثبت می گردد.با سپاس فراوان
شرجی
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:16
اینجا نشسته بر رخ من اشکیچون شرجی نشسته به لیموهاروزی دوباره می شود آیا مندلخوش کنم به نغمۂ جاشوها؟رؤیا تمام دلخوشی من بوددرهم شکست قایق رؤیایمباغی که جای نخل فلز روییداینک چگونه رقص پرستوها...؟آب و ه
خسته از آواز تکرارم
-
تاریخ: 1396/5/24 ساعت: 19:06
خسته از آواز تکرارم خسته از تکرار بی پایان از تکاپوهای بی مقصد از هیاهوهای سرگردان ناگزیرم از غمی دیرین گو کجایی ای بت شیرین تا ببویم گیسوانت را کز دلم پر زد غم ایمان آه ای رؤیای دور از دست بی تو شبهایم پر از درد است من تو را میخواستم تنها از همه دنیای بی پایان کاش با من مهربان بودی با دلم پر
انتظار بهار
-
تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 9:19
بیا که یار من و غمگسار من باشیقرار این دل بیمار و زار من باشیمیان وحشت شبهای تار و تنهاییچراغ روح سراسیمه وار من باشیدلم به هیچ کسی جز تو رو نزد امانخواستی تو که دلدار و یار من باشیشبی نرفت که بی چشم تر گذارم سربدان امید که تو در کنار من باشیخزان عمر رسید و جوانیم طی شددوباره می شود آیا بهار من باشی...
از باب عشق
-
تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 9:19
ناگهان از آسمان وا شد برویم باب عشقتا بتابد بر دل غمدیده ام مهتاب عشقتا بروید از درون سینه ام شیرین بیانتا به رؤیای رهایی پر کشم در خواب عشقآمدم با کوله باری از شکستن های دلعازمم، عزم سفر دارم به شهر ناب عشقبوسه گاه خلوتم لبهای تنهایی شدهلب فروبندم مگر لب وا کنم از باب عشقخواستم در خود بخشکانم غم تن...
دل من
-
تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 9:19
دارد از عشق تو غم های فراوان دل منشده از دوری تو بی سر و سامان دل مندل من مرغ سبکبال و غمت تیر جفانبرد از اثر تیر غمت جان دل من
محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)
-
تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 9:19
مست می عشقم از سبوی محمدبوی بهار است خلق و خوی محمدگل به حجاب خجالت از چه نشسته ستچون که بدیده ست حسن روی محمدخلق جهان دل نهاده بر خم زلفشرسته ز آفات رنگ و بوی محمدبر عرصات جمال او همه حیراندل شده مایل به جستجوی محمدنه فلک از مقدمش نشسته به شادیزهره غزلخوان روان به کوی محمدخامۀ تیر از ثنای او شده عا...
کجایی ای به تو وابسته جان من ای جان
-
تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 9:19
کجایی ای به تو وابسته جان من ای جانکه جاری است سرشک نهان من ای جانبه جز تو هیچ کسی در دلم نمی گنجدغمت چو رود روان در روان من ای جانتو مهربانی و هرگز کسی نبوده و نیستبه جز تو قلۀ کوه بیان من ای جانتو باغ آینه هایی تو عین مهتابیکه پرتو نگهت شد از آن من ای جانتو بی کرانه ترین عشق و بی بهانه ترینبهار تا...